تبليغاتX
Tilleternity

Tilleternity

زندگي سراغاز سلامي تازه به اتفاقات صورتي است

چکاوک ها به عشق تو تا ايوان خانه ات پر می کشند!

وقتی روی ابرها قدم بزنی و وقتی دلت پيش ياکريم ها باشد می توان از شيدايی نوشت و از خوابهايی که آينه و عشق را يدک مي کشند.

رويای ناب

تو همون رويای نابی ساده اما عاشقانه

می خونی برای اين مسافر خسته ترانه

توی غربت چشات يه کوله بارپراز بنفشه

اون نگاه مهربونو الهی خدا ببخشه

وقت لالايی بارون حرمت سبز بهاری

با نگاه ارغوانيت عشق و ياد من مياری

تو همون ياس سپيدی که به نرده تکيه کرده

دل داده به خاک باغچه تا به گلدون بر نگرده

دل داده به خاک باغچه تا به گلدون بر نگرده

می دانم که لحظه هايت هم مثل چشمهايت مهربان است برای همين است که وقتی به افق های پيش رو فکر می کنم  عشق بر بوم آرزوهايم نقاشی می شود و گلهای سرخ شمعدانی غزل آرزو را برايم می خوانند. باور کن!

آرزومه آرزومه که درو وا بکنی بيای تو خونه

تو رو تو بغل بگيرم عاشقونه آرزومه آرزومه

اسمت رو لبامه بی اراده چشمای تو از سرم زياده

از قسمت ديدن تو شادم از بخت خوشم دل به تو دادم

آرزومه آرزومه

از خدامه خونه خوشبو بشه با عطر نفسهات

از خدامه که بشه مال من اون چشمای زيبات

که بشه مال من اون چشمای زيبات

هر جوری که فکر کنی باهاتم راضی به رضای اون چشاتم

خوش صورت و خوش نقش و نگاری غم و غصه ای نيست تا منو داری

آرزومه آرزومه که درو وا بکنی بيای تو خونه

تو رو تو بغل بگيرم عاشقونه آرزومه آرزومه

آرزومه آرزومه

 دريا به صدايشان حسادت می کند!

نسيم آواز مدتهاست که سراغ آانها را گرفته است. وقتی که آن دو در مرز بينهايت ادراک بيقرار عطر ستاره ها شدند و وقتی پنجره های سعادت را به روی خود گشودند دريا هم به صدايشان حسادت می کرد! هومن و کامران آنقدر صلابت دارند که پيراهنشان گلگون از خلخال ستاره ها شود و ناب ترين غزلها را بخوانند.

 ۲۰ اون با من از آلبوم "تقديم به شما"

http://sarzamin.org/Sarzaminmusic/Persian/128KB/Kamran%20&%20Homan/02_%20Oon%20Ba%20Man.mp3

دل هاتون پر تپش باشه

+ نوشته شده در  بیست و هفتم تیر 1384ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

برای آدينه ای که دلگير نيست!

در دورترين جاي زمين ايستاده ام!

انگار سالهاست در انتظار قايقی هستم که به ميهمانی ابرها رفته است.

انگار سالهاست در انتظاررشته اي هستم که كفش هايم را گم كرده است.

انگار سالهاست........

سر آسيمه بر می خيزم با صدای خروسی که سالهاست آواز نمی خواند.....

چشم هايم را وا مينهم و....

آری ياد اوست همان لولی وش هميشگی!....

 

 پنداشتی که کوه سوزان عشق من دور از نگاه گرم تو خاموش می شود.

                      پنداشتی که ياد تو اين ياد دلنواز، در تنگنای سينه فراموش می شود.

              روزی که پيکر مرگ پيکر مرا می برد به گور من شب چراغ عشق ترا نيز می برم.

              عشق تو ،نورعشق تو، عشق بزرگ توست، خورشيد جاودانه ی دنيای گرم ديگرم...

راستی تا به حال فکر کردی که می توان در تمام فصول در ميان انبوه درختان سروی باشيم تا هميشه سبز بمانيم مي شود که نگاهمان سرآغاز لبخند غنچه ها باشد.

غربت هميشه پر از دلتنگی های خاکستری است.

 اما بايد امروز بروم

بايد بروم تا ميان ياخته های سرنوشت برگ های برنده را مال خود کنم.

من با چمدانی از روياهای کال می روم

ولی روياهای من آنقدر زياد است که شايد در چند چمدان جا نگيرد

 کاش يک روز تمام خوابهايم تعبير شود،

 کاش مي شد تا آسمان هفتم بالا رفت.

كاش روزهاي خوشرنگ به روی مسافر مهتاب چشمک بزنند

کاش مي شد عکس عشق را در تمام قاب های خالی نشاند

ولی خوب بهتر است در چنين مواقعی که هوای خانه عطر عجيبی می گيرد به چيزهای خوب فکر کنم.

دنيا همين دو روز نيست فقط کافی است شمعدانی های خيال را در گلدان عشق بکاری تا آرام شوی.

يا  شايد روياها را بايد در پارچه ای از حرير پيچيد و زير سر گذاشت.

 

از امروز تا 2ماه آينده مشترک مورد نظر وبلاگ "Tilleternity" در دسترس نمي باشد و وبلا گم تنهاست اما کافيست يک شاخه نيلوفر تقديم نظرها کنيد تا عصرهای دلگير بهانه نگيرند

+ نوشته شده در  بیست و ششم فروردین 1384ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

عاشقانه2

              

وقتي روبروي تو ايستادم روبروي آينه ايستادم چند قدم مانده به زندگی.

 نه شمعی نه شقايقی و نه دقايقی که بوی ترا بدهد.

 همه ی نارنج ها خاموش، همه ی سفرها شکسته، همه ی کبوترها بسته، همه ی اشک ها رها.

دست های من در سکوت، لبهای تو در ملکوت، سرهای درختان در ابرها پنهان ،

 بوسه های سردم پراکنده روی موج هایگمنام، يادزلال تو پشت بوته های گل جاری.

روبروي خودم ايستادم، چند قدم مانده به تو ،

همه ی گندم ها شيفته ی عطر تو بودند،

 همه ی آرزوها از تو شروع مي شدند،

همه ی جزيره ها در آغوش تو آرام می گرفتند،

همه ی باران ها در حوالی تو مي باريدند.

روبروي مريم ها ايستادم، چند قدم مانده به عشق، از کوچه های زمين جدا شدم،

آسمان چشم های ترا ستايش می کرد،

 کوهستان ها به صدای قلب تو گوش می دادند انگشتانم از سرزمينی به سرزمين ديگر مي رفتند.

جهان در يک روز بارانی متولد شده است،

 اين را پروانه ای به من گفت که در ازل با تو زير يک سقف زندگی می کرد

 و قرار است عاشقان از اين پس در پرده های صدای تو شعرهای نقره ای شان را بخوانند ،

 اين را گل سرخی به من گفت که اولين دوست تو بود.

روبروي خوشبختی ايستادم، چند قدم مانده به خودم ، به تو فکر کردم

 به تو که مراه مرغان دريايی صبح را با خود به ارمغان آوردی.

ابتدای عشق بود نام يک نسيم قديمی را گفتم و در قلب تو قدم گذاشتم،

 من از تو لبريزم و اگر نباشی مثل بعد از ظهرهای پا ييزم،

 من از تو اعتبار می گيرم، مثل ابرها از اقيانوس،

 مثل بغض ها و اشک ها از دلتنگی،

 مثل شکوفه ها و ابرها از بهار

"دوستت دارم"  

 

راستی دقت کردی که ما لحظه هايمان را با طنازی وطن پرستهايی که نهايت آرزوهای سپيدشون رو با ترانه هاشون به ما هديه می کنند و بعد به خاطر پروازی دلچسب روی ابرها قدم مي زنند پر می کنيم.

آری بايد طراوت آسمان و دريا رو در قاب چشمهايشان جستجو کرد.

           چشمهای هيچکسی نمي تونه دلبري های شما رو ناديده بگيره              

  http://sarzamin.org/Music/The%20Boyz/07_%20Bigharar.mp3

http://sarzamin.org/Music/The%20Boyz/05_%20Jaye%20To%20Khali.mp3

دوشنبه بهاری هم که تمام شد،

نسيم هنوز هم صورت ها را نوازش می داد

 و ستاره ها در کنج آسمان خسته آهنگ های شاد زمزمه می کردند.

آسمان هنوز هم آبی است.

 آنقدر که هيچ پرنده ای دوست ندارد روی شاخه های خميده بنشيند و پريدن را از ياد ببرد.

اما اينجا ايران است جايی که شب به آن راه ندارد اينجا آسمان هميشه آبی است،

نسيم بهاری به من بگو که شب هم آبی است

+ نوشته شده در  بیستم فروردین 1384ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

بهار من

زمین به بهار  نشست بهار گره از شکوفه باز کرد نسیم در گیسوی بید افشان فرو یچید غنچه شکفتن آغاز کرد و سبزه دمید گل همچون یادی فراموش گشته در آغوش چمن بشکفت. و تو ای بهار آرزوهای من بی آنکه بر من بگذری در شکوفه ها گردش می کنی به دوش نسیم  می کنی در یادها می گذری در نغمه ها می چمی.

        

"مهرداد اوستا"

  

 

سال نو شده است. بوته‌های بنفشه زیر نسیم بهاری خم می‌شوند، ماهی‌های قرمز در تنگ تنگ می‌گردند دستی لای ورق‌های دیوان حافظ گذاشته و با چشمان بسته می‌خواهد که شعری را انتخاب کند.

 زمستان به پایان رسید، سال 1383 با تمام خوبی ها و بدی ها راس ساعت 16 و 3 دقیقه و 24 ثانیه و .. تمام شد. آدمهای منتظر، در کنار سفره هفت سین، خستگی یکساله را به در کردند، آری نوروز است.

                                 

                                                       " سال نو مبارک"                                                    

       بهترین بهار رو برای شما آرزو می کنم

   

+ نوشته شده در  دوم فروردین 1384ساعت 1:57 قبل از ظهر  توسط نیکتا22  | 

رویای ناتمام

عصر آخر زمستان من در باغ های خاطره قدم زدم و ياد روياهای غريب و ناتمام خودم افتادم.نمی دانم. هرگز نمی دانم . تو به من بگو وقتی دانه های دل اين آدمها پيدا  نيست  و وقتی نسيم بهاری صورتم را نوازش می دهد بايد رنگين کمان هفت رنگ را در کدام گوشه اين آسمان پيدا کنم.

      

            عاشقم من عاشقی بيقرارم کس ندارد خبر از دل زارمآرزويی جز تو در سر ندارم

              من به لبخندی از تو خرسندممهر تو دلبندم آرزومندمبر تو پابندم

                       از تو وفا خواهممن ز خدا خواهمتا به رهت بازم جان

                        تا به تو پيوستماز همه بگسستمبر تو فدا سازم،جان

+ نوشته شده در  بیست و سوم اسفند 1383ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط نیکتا22  | 

Let me explain

 

Let me explain….let me love you

 

Look what you have done to me

 

Trust me baby , like I trust you

 

I did it from the start

 

Love can find a way

 

It is up to you

 

Look in my eyes , there is a way?

 

Come on stay by me forever ,ever

 

If you come all af my dreams come true

 

"Waiting for you "

 

+ نوشته شده در  نوزدهم اسفند 1383ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

می گه!می گم!

میگه:

تو زندگی همیشه یکرنگ و ساده باش، فرش از چند رنگ بودنشه که زیر پا افتاده.

میگم:

خوبه "ببخشید" اختراع شدا!

وگرنه مردم چیکار میکردن تو خیابون راه میری که یکمی آب و هوات عوض بشه یه نفر از دور خدا میاد و پاتو له می کنه فقطم میگه ببخشید !!! ای روزگار

               

کدوم رو ببخشم؟

+ نوشته شده در  پانزدهم اسفند 1383ساعت 11:55 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

عاشقانه

                 

حاضرم در پای حصاری سترگ آنقدر بایستم

تا پنجره ای رو به من باز شود         

و گیسوان ستاره آگین ترا ببینم.   

 

حاضرم هر روز رو به شفاف ترین قبله

 تو را آرزو کنم و همه شعر هایم را

 با عطر آسمانی تو خوشبو کنم.

 

حاضرم  طنین ترانه ای باشم در حنجره ی تو 

و نسیم خسته ای که در صبحگاهی لیمویی

از کنار پنجره ی تو میگذرد.

 

سحر گاهان با مرغان دریایی برمی خیزم

و به یاد تو نماز می خوانم

و آوازهایم را بین صدف ها تقسیم می کنم.

 

 من زیر سقفی از انگور و یاس زندگی  می کنم                              

 و دیوارهای اتاقم را

با بوسه های فرشتگان

آذین می بندم.

 

چه کسی می تواند قلب مرا برای تو ترجمه کند؟

چه کسی اشک های مرا

در لابه لای برگ ها و روی غنچه ها یده است.

 

چگونه با تو حرف بزنم ؟                                                                           

ای صمیمی تر و ساده تر از

اولین باران شتاب آلود بهار!

                       

من هرگز با این کفش های بزرگ

و ساز شکسته

 به قله های تو نخواهم رسید.

 

حاضرم تا آشیانه ی سیمرغ ها پرواز کنم

 و از پلکان بیشمار برزخ بالا بروم

و رویای نیلوفران را برای تو نقاشی کنم.

 

عشق با همه خارهایش زیباترین گل هستی است

این را از زبان باغ ها شنیده ام

و از نگاه گل های عصیانگری خوانده ام

 که آوندهایشان تشنه ی صدای توست.

 

Nikta                         دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  سیزدهم اسفند 1383ساعت 10:35 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

با منی دوباره امشب!

                                                             

  ماها!پری رویا! چرا با من نمی گویی سخن             بسترم!صدف خالی یک تنهایی است

  اخر من از دیوانگی با ماه می گویم سخن!             و تو چون مروارید گردن اویز کسان دگری 

 

         

+ نوشته شده در  ششم اسفند 1383ساعت 11:2 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

طعم احساس!

 

دوستم میگفت: اشک عصاره احساسات تلخ و شیرینه ادمه اما بعضی احساسات در حالی که قلب را تسخیر می کنند نمی شه مزه شون رو درک کرد. بعد ادامه داد: طعم اینجور احساسا ملسه!                                                                 

دیروز وقتی مادرم بهترین خبری که منتظرش بودم بهم داد اشک تو چشمام جمع شد رفتم جلو و بوسیدمش.                                   

"طعم احساسم ملس بود"

 

اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم

اگر سنگ بودم به هر جا که بودم سر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی به هر جا که بودی مرا می شکستی !میشکستی!

"فریدون مشیری"

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1383ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

فرق بین ما یه دنیاست فرقه از دروغه تا راست!

                                                              

 هر چی ارزوی خوبه ماله تو!                             هر چی که خاطره داریم ماله من!

+ نوشته شده در  دوم اسفند 1383ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط نیکتا22  | 

با چشمان تو                                                         روح بزرگوار من

   مرا به الماس ستارگان نیازی نیست                                           دلگیره از حجاب تو

         با اسمان بگو !                                                      شکل کدوم حقیقته

  "احمد شاملو"                                                                          چهره بی نقاب تو

                             

+ نوشته شده در  سی ام بهمن 1383ساعت 7:4 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

اقیانوس ها را در عمق چشمهایت جای بده!

امروز اگر زیباترین روز دنیا نبود حداقل روز بدی هم نبود. اگر کوچه های بی افتاب رنگ افتاب ببینند و اگر تو در اینه های زلال به تماشای تصویر عاشق ترین سردار بشینی حتما رنگین کمانی در عمق چشمهایت خواهد رویید و نگاهت از تمام دریچه ها طلوع خواهد کرد. 

هنوز هم اینه ها با لبخند دلربایت

سیراب می شوند.

هنوز هم نامت در کوچه های تو

در تو مرور میشوند.

هنوز هم اینقدر عاشقی که

نمی توانم از تو حرف بزنم.

"یا ابوالفضل العباس"

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1383ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

اینک زیر نورافکن اوج شعرمن آخرین پرده قصه ،

 قصۀ مردی که غرورش را رها نکرده
هر چه ، هرچه که بود مثل فانوس گرم و روشن بود

 مثل هیچکس نبود شبیه من بود،
چون پرنده اگر لرزیدم زیر باران، اگر ترسیدم وحشتم

را به تو بخشیدم ،سقوطم را به چشم دیدم

حال فهمیدم چه دل شکن بود ،
این راه من بود، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود
صد آه اگر کشیدم سایه ای را سر نبریدم
صد بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم
زخم چین پیرهن هدیۀ دوست وقتن رفتن بود هرگز برنگشتم

 این راه من بود، این راه من بود،

 این راه من بود، این راه من بود
خواب خوب بی قفس بودم بی تو رفتم با تو برگشتم

خواب خنده لحظه به لحظه آخر خون ته شکنجه این تمام خواب وطن بود
این کار من بود ، این کار من بود
در هم بودم بر هم بودم اما خود خودم بودم ،
در هم بودم بر هم بودم اما خود خودم بودم
سایه بودم شبنم بودم زخم گل را مرهم بودم کارم از نو سرزدن بود
این راه من بود ، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود
صد آه اگر کشیدم سایه ای را سر نبریدم صد بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم
زخم چین پیرهن هدیۀ دوست وقتن رفتن بود هرگز برنگشتم
این راه من بود، این راه من بود،
این راه من بود، این راه من بود

+ نوشته شده در  بیست و نهم بهمن 1383ساعت 7:13 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

مرسی که به وبلاگم سر می زدنید و واقعا از نظراتتون خوشحال می شم

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 


اون که میشکنه تو چشمای تو تصویر منه
گم شدن تو این شب برهنه تقدیر منه!

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

مرا در خرمن چشمت بیابی
که من غمگین معبد کای قلبم
از این راه پر از هجر و مصیبت
قسم خوردم که دیگر بر نگردم
دلم مثل یه دیوار شکسته
خرابه پیش طوفان نگاهت
تو جنگ نابرابر با دل من
منم مغلوب چشمون سیاهت
بزار تا از خمار چشم اهوت
دل شیدای من باز بشه مست
بزار مرهم عشقو روی قلبم
که گنج سخت غربت درد کهنست
به روی شونه های مهربونت
سر دل تنگیهام سایبون باش
برای این سر سودایی من
بیا اواز اهنگ جنون باش
دلم مثل......

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 6:15 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

مرز در عقل و جنون باریک است کفر و ایمان چه به هم نزدیک است

یا حسین

خورشید با همه ی درخشندگی و جلالش در پایان روز ناپدید می شود و جای خویش را به تاریکی شب می سپارد.

ولی افتاب عشق و ایثار تو جاودانه در اسمان دل ما می درخشد و جان می بخشد.

این روزی است که شبی به دنبال ندارد.

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1383ساعت 5:46 بعد از ظهر  توسط نیکتا22  | 

واسه همه شکلاتها

چون می خواهی که باشی 

خاصه ساده

ساده و بی پیرایه

 پس بنا را بگذار روی لبخند

خوبی

قشنگی

 از دلت دور کن هر آن چه را که نمی خواهی و می بینی

و باور کن !

باور هر آنچه را که می خواهی بایستی در رویای دور از دسترس ببینی اش!

 جان تو!

اینم یه شکلات به مناسبت ولن تاین تقدیم به همه شما

شکلات

توگل سرسبد هستی واسه تو گل چی بیارم
هدیه ای لایق عشقت چه کنم اگه ندارم
بذار دوست داشتن چشمات بشه کار شب و روزم
باشه اشکالی نداره بذار از عشقت بسوزم

تو خودت قند و نباتی شکلاتی شکلاتی
عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی

آسمون به شب می نازه که یه قرص ماهی داره
می شکنم آینه ماهو اگه ادعائی داره
تو خودت قشنگ ترینی ماه پیشت رنگی نداره
برق الماس وستاره از شب چشات می باره

تو خودت قند و نباتی شکلاتی شکلاتی
عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی

من یه دیوونم و عشقت مثل جون برام عزیزه
باشه اشکالی نداره بذار آبروم بریزه
بگو به عالم و آدم یکی تو دامت اسیره
یه نفر هست واسه عشقت با اشاره ای میمره

توخودت قند و نباتی شکلاتی شکلاتی
عسلی یا که شیرینی که به دل اینجور می شینی

چون شکلات قهوه ایه منم با این رنگ نوشتم

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1383ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط نیکتا22  | 

ولن تاین رو به همه تبریک می گم!

این همه سر کوچه می ایستید کلاغها و ماشین ها را نگاه می کنید این  همه دو تا کوچه و سه تا کوچه خیابان را از سر به ته و از ته به سر گز می کنید و می روید و می آیید که مثلا یک سنجاق سر می خواهید بخرید. این همه توی پارک می نشینید درختها و سوسکها را نگاه می کنید. این همه خوردن یک بستنی را بهانه می کنید و تا آن سر شهر می روید. این همه توی کافی شاپ می نشینید حرفهای فلسفی و خیلی مهم می زنید (حرف صد تا یه غاز و خاله زنکی که مطلقا نمی زنید غیبت هم که عمرا نمی کنید.) این همه دراز می کشید دیوار و سقف را نگاه می کنید خب دستتان درد نکند. خسته هم نباشید. اما حواستون بود روزی که گذشت "ولن تاین " بود.

امروز که ایمیلم رو چک کردم یه عالمه قلب تپل واسم فرستاده بودن

کاش همیشه ولن تاین باشه تا واسم این همه ایمیل بیاد

+ نوشته شده در  بیست و هفتم بهمن 1383ساعت 0:48 قبل از ظهر  توسط نیکتا22  |